....دنیای من و داداشیم

تنهای تنها نیز شوم...بی کس و رسوا نیز شوم...آرامم، خدا را دارم.


يه پسره 2 ماه ميره خونه يکي از دوستاش ميمونه...

بعد 2 ماه ميره سر کوچه ...

يه دختر خوشگل ميبينه ...

بهش تيکه ميندازه...

يکي از دوستاش بهش ميگه ميدوني اوني که بهش تيکه انداختي کي بوود ؟

اون خواهر همونيه که 2 ماه خونش موندي...

پسره با پشيموني ميره خونه دوستش ..دوستش داشته عرق ميخورده بهش ميگه من خواهرتو نشناختم بهش تيکه انداختم...

دوستش میگه به سلامتی رفیقی که 2 ماه خونم بود ولی خواهرمو ندید و نشناخت!!!!!!!







نویسنده :man_dadashim ; ساعت 12:07 روز سه‌شنبه 15 مرداد 1392


كد تغيير شكل موس



ساعت فلش